معين الدين محمد زمچى اسفزارى
376
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و فيروز از عقب ميرفت ، چون خشنواز اين خبر بشنيد لشكر خود فراهم آورده بسرحد بلخ و طخارستان آمد و لشگرگاه زد ، و چون دانست كه بحرب حريف فيروز نيست « 1 » فرمود تا از پس لشگرگاه او جوى كندند ده ارش بالا و بيست ارش پهنا و آن را پر آب كردند و روى او را بچوبهاى ضعيف و خاشاك بپوشيدند و خاك بر وى پاشيدند و پنهان ساختند ، و راهى گذاشتند باريك و سپاه او بدان راه مىگذشتند ، و چون فيروز برسيد در برابر لشگرگاه او فرود آمد ، پس خشنواز بميان هردو لشكر آمد و فيروز را « 2 » بيرون طلبيد تا در مقابل او آمد و نصيحت چند كرد فيروز قبول نكرد و گفت از حرب چارهء نيست و هردو بازگشتند ، چون شب درآمد خشنواز از آن راه باريك از جوى بگذشت و قريب بيك فرسنگ دور رفت و فرود آمد ، فيروز چون خشنواز و جنود او را در برابر نديد پنداشت كه بهزيمت رفته با خاصگيان خود سوار شد « 3 » و التفات بسپاه نكرد و بتاخت چون بدان جوى رسيدند چوبهاى ضعيف بشكست و فيروز با خلق بسيار در آن گور كنده افتادند و « 4 » هلاك شدند ، خشنواز بازگشت ، و بسيارى « 5 » ديگر را از سپاه فيروز بكشت و اسير گرفت ، « 6 » [ بعد از آن بكنار جوى آمد ] و فيروز را بجر ثقيل از آن جوى مرده بركشيدند و بگورستان فرستاد ، و بر بازوى فيروز تعويذى بسته يافتند كه تذكرهء گنجهاى او بوده خشنواز آن را « 7 » از بازوى او بگشاد و آن گنجها بدست آورد « 8 » و سالم و غانم بجاى خود بازگشت « 9 » .
--> ( 1 ) - مك : نيست فرمود تا از . مج : نيست تا از . ( 2 ) - مج : فيروز را بيرون طلبيد . مك : فيروز را طلبيد . ( 3 ) - مج : سوار شد و التفات سپاه نكرد . مك : سوار شد التفات بسپاه نكرد . ( 4 ) - مج : افتادند و هلاك . مك : افتادند هلاك . ( 5 ) - مج : و بسيارى ديگر . مك : و بسيار ديگر . ( 6 ) - مج : بعد از آن بكنار جوى آمد . مك : اين عبارت را ندارد . ( 7 ) - مج : آن را از بازوى او بگشاد . مك : آن را بگشاد . ( 8 ) - مك : آورد و سالم . مج : آورد سالم . ( 9 ) - اين داستان افسانه مانند مطابق با روايت محمد بن جرير طبرى است كه تاريخ ساسانيان را از يك مشت مجاهيل نقل كرده و به قصد اهانت خاندان ساسانى اكذوبههائى بر آن پيرايه كرده است . اما دو تن از نويسندگان فاضل خراسان اعنى : ابى محمد عبد إله بن مسلم بن